توضیحات
بخشی از کتاب:
باربلین: اگه اِنقدر به پاهام نگاه نکنى، مىتونى ببینى دارم چىکار مىکنم. من سفید مىکنم. براى اینکه اگه یادت نرفته باشه فردا روز سنت ژرژه. من خونهى پدرم رو سفید مىکنم. اما شما سربازها چىکار مىکنین؟ دستهاتون رو زدین پر کمرتون و توى کوچهها ول مىگردین.
سرباز مىخندد.
من نامزد دارم.
سرباز: نامزد!
باربلین: اینطور مثل بوزینه نخند.
سرباز: نامزدت قوزداره؟
باربلین: چطور مگه؟
سرباز: واسه اینکه به مردم نشونش نمىدى.
باربلین: راحتم بذار!
سرباز: یا اینکه پاهاش کجه؟
باربلین: براى چى پاش کج باشه؟
سرباز: آخه هیچوقت ندیدیم که با تو برقصه.
باربلین دیوار را سفید مىکند.
شاید هم از ما بهترونه!
سرباز مىخندد.
چونکه تا حالا ندیدمش!
باربلین: من نامزد دارم!
سرباز: حلقه ملقهاى هم که دستت نمىبینم.
باربلین: من نامزد دارم…
قلممو را در سطل رنگ فرومىکند.
بر فرض هم که نداشته باشم، از تو خوشم نمىآد.