توضیحات
بخشی از کتاب:
سنگ گورى که بر دیوار نصب شده بود، شوره بسته و خطوط را محو کرده و تنها نامى بدون نام خانوادگى قابل رویت بود: سییروا ماریا دِتودوس لُس آنخهلِس. کمند گیسوى انبوه کودکى که بر زمین گسترده شد، بیستو دو متر و یازده سانتیمتر اندازه گرفتند. استاد بنا با خونسردى کامل و بدون کمترین تألم تعریف کرد که موى انسان حتى پس از مرگ، ماهانه یک سانتىمتر رشد مىکند و بیست و دو متر طول مو پس از گذشت دویست سال به نظرش رشد خوبى محسوب مىشد. بر عکس، از نظر من این موضوع چندان عادى نبود، چون در کودکى مادربزرگم از افسانهى دخترک دوازده سالهى اشرافزادهاى حکایت کرده بود که کمند گیسوانش را هم چون عروس به دنبال مىکشید، دخترک از هارى جان باخته بود و در روستاهاى کارائیب به خاطر معجزههاى فراوانى که داشت از او به نیکى یاد مىکردند. این فکر که گور یادشده مىتوانست گور آن دختر باشد آن روز برایم در حکم خبر بود و سرآغاز این کتاب.