توضیحات
بخشی از کتاب:
“کوچکاندام بودم، قدرت تحملم زیاد، اما نیروی جسمانیم کم بود. لکنت زبان داشتم، خجالتی بودم، نحیف و نزار بودم. استعدادی باز را که در زندگی روزمره انگلیسیها، حائز اهمیت فراوانی است، نداشتم، نمیدانم به این دلایل بود یا طبیعتم چنین بود که به طور غریزی، از آدمهای دیگر گریزان باشم. تک تک آدمها را دوست میداشتم، اما هیچگاه به حضور در جمع آنان اشتیاق چندانی نداشتم. هیچگاه در نظر اول از کسی خوشم نیامده است؛ گمان نمیکنم هرگز در کوپه قطار با کسی که نمیشناختم حرف زده باشم یا با همسفری در کشتی سخن گفته باشم، مگر آنکه او سر حرف را باز کرده باشد. گمان نمیکنم پسری دوستداشتنی بوده باشم.”