توضیحات
بخشی از کتاب:
شما تنها کسی هستید که میتوانید داستانتان را تغییر دهید و این تغییر را از طریق دگرگونی رابطهتان با خودتان ایجاد میکنید. هربار که شخصیت اصلی داستان خود را تغییر میدهید، به گونهای سحرآمیز کل داستانتان تغییر میکند تا با شخصیت اصلی جدید هماهنگ شود اثبات این موضوع کار سادهایست، زیرا بههرحال شخصیت اصلی تغییر میکند، اما این دگرگونی خودبهخود و بدون آگاهی شما انجام میپذیرد.
شما در پانزده- شانزده سالگی جهان را آنگونه نمیبینید که در هشت- نه سالگی میدیدید. در آغاز دهه بیست عمر نیز بار دیگر نگرش شما تغییر میکند. با ازدواج و به دنیا آمدن نخستین فرزند نیز دنیا را با نگاه تازهای میبینید. به این ترتیب، در مراحل گوناگون زندگی، باور شما درباره خودتان تغییر مییابد و نقطهنظرها، شیوه ابراز وجود و واکنشهایتان دگرگون میشوند. همه چیز تغییر میکند و ممکن است این دگرگونی چنان شگرف باشد که به نظر برسد شخص کاملا متفاوتی شدهاید و رویای تازه شما هیچ ربطی به رویای پیشینتان ندارد.
شما شخصیتهای فرعی داستان خود را نیز تغییر میدهید. شیوه نگاه به پدر و مادر در ده، بیست، سی و چهل سالگی متفاوت است، چرا که شما هر روز داستان خود را از نو مینویسید. همین که صبح از خواب بیدار میشوید، میخواهید بدانید که چندشنبه است. میخواهید بدانید در کجا هستید و پیش از خواب، داستان شما چه بود تا بتوانید با جریان داستان و زندگیتان همراه باشید. باید به اداره بروید یا هرکاری را که برنامهریزی کردهاید، انجام دهید. بنابراین شما به نوشتن داستان خود ادامه میدهید، اما آگاهانه این کار را نمیکنید.
همه موارد داستان شما مدام درحال تغییر است و این تغییر شامل داستانی که درباره خودتان به خودتان میگویید، نیز می شود.