توضیحات
بخشی از کتاب:
پس از گذشت نزدیک به صدسال از شروع داستاننویسى جدید در ایران و پدید آمدن سه نسل نویسنده، اکنون رمانهایى که به شیوه واقعگرایى نوشته شده، اندک اما غنى و قابل توجهاند. این رمانها مىتوانند از جهات بسیار مورد تحقیق قرار گیرند. در واقع درک چگونگى شکلگیرى و شناخت مراحل پیشرفت رمان واقعگراى فارسى، به پژوهشهاى دقیق و فراگیر، نیازمند است.
سابقه حضور واقعگرایى در ادبیات داستانى ایران به سالهاى قبل از آفرینش «یکى بود و یکى نبود» (1300 ش) محمدعلى جمالزاده، برمىگردد. به عبارت دیگر واقعگرایى به مفهوم وسیع آن را مىتوان در آثار «آخوندزاده» و «زینالعابدین مراغه» که از جریانات فکرى قفقاز تغذیه مىشدند؛ ریشهیابى کرد. چرا که این شیوه و رویکرد در ایران پیش از اینکه انگیزههاى هنرى و ادبى داشته باشد، بیشتر از دغدغههاى سیاسى و اجتماعى روشنفکران سالهاى قبل از مشروطیت ناشى مىشد. با شکلگیرى طبقه متوسط و اندیشه تجدد در دوره قاجار، ارزشهاى تثبیتشده اهمیت خود را از دست دادند و ملت و آزادىهاى بورژوایى اعتبار یافتند. همراه با این تحولات بنیادى و اجتماعى، ادبیات داستانى ایران شکل آغازین خود را یافت و نقش بسزایى در انتقاد از تمام مظاهر تحجر، خرافات و موهومپرستى بهعهده گرفت.